![]() |
![]() |
|
| ××برای داشتن تو آسمان را زیر پا گذاشته ام، تا مرغ آمین را خود از خدا بگیرم×× |
|
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟ عاشقم با من ازدواج می کنی؟ اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی! تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی! توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زبا له می شوی دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست گریه کرد و گریه کرد در تن سفیدو نازکش خون ديد مثل تکه ای زباله شد رفت اگرچه توی سطل آشغال چون که در میان قلب خود دانه های اشک داشت... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط (همیشـــــــــه تنهــــــــــا) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام خدمت همه عزیزان،به وبلاگ خودتون خوش اومدید.
این وبلاگ در بر گیرنده تمام احساسات من،تو و هر کسی رو که فکرش میکنی هست. ضمنا استفاده از عکس ها و مطالب این سایت برای عاشقان مجاز و آزاد هست. به امید روزی که هیچ پرنده عاشقی تنها نمونه. با تشکـر : همیشـــــه تنهـــــا |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|